سفرنامه ی عشق
سلام به وبلاگ بچه شیعه خوش اومدید 
قالب وبلاگ


 

 

ابن زیاد در قصر نشسته بود و به همه اجازه ورود داد، سر مقدس امام حسین علیه السلام را آوردند ودر مقابل ابن زیاد نهادند، بانوان و دختران حرم حسینی را نیز وارد مجلس کردند.

حضرت زینب(س) با هیبت و بزرگی خاصی در گوشه مجلس نشسته بود، ابن زیاد پرسید: این زن کیست؟ جواب دادن زینب، دختر علی علیه السلام است.

ابن زیاد رو به آن حضرت کرد و گفت خدا را شکر که شما را رسوا کرد و دروغ هایتان را برملا کرد.

حضرت زینب فرمودند: « فاسق رسوا میشود و فاجر دروغگو است، که ما نیستیم»

ابن زیاد گفت: کار خدا را درمورد برادر و خاندانت چگونه دیدی؟

حضرت زینب(س) فرمودند:« ما رایتُ الّا جمیلا» جز زیبایی چیزی ندیدم، اینان کسانی بودند که خداوند شهادت را در نامه ی نوشته بود که به سوی محل ابدی خودشتافتند و در آینده ای نه چندان دور خداوند میان تو و آنان را جمع خواهد کرد و آنان با تو مخاصمه میکنند، در آن روز میفهمی که پیروز واقعی چه کسی است! مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!

ابن زیاد به خشم آمد و قصد کشتن حضرت زینب(س) را داشت که عمروبن گفت: او زن است و کسی زن را به خاطر گفتارش مؤاخذه و کیفر نمیکند.

ابن زیاد گفت: خداوند دلم را با کشتن حسین و اهل بیت تو که سرکش و عصیانگر بودن شفا داد.

حضرت زینب(س) فرمود: «به جانم قسم که تو بزرگ مرا کشتی و شاخه های مرا قطع و ریشه مرا خشکاندی اگر تو با این چیزها شفا میابی، باشد»

ابن زیاد گفت: چه موزون سخن میگوید به جانم قسم پدرش هم مردی شاعر و این چنین بود.

حضرت زینب(س) فرمودند: «زن را با سجع و قافیه چکار است؟»

[ ۱۳٩٢/۸/٢٩ ] [ ۳:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مطهره ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

استخاره آنلاین با قرآن کریم